Skip to main content

دلنوشته حمید ابراهیمی

«مدادم را تراشیدم

نوشتم وَتن

معلم خندید

گفت: ایران جان

وطن را با (ط) دسته‌دار می‌نویسند

من که نگاهم به پنجره گره خورده بود

گفتم: چه فرقی می‌کند

مهم این است که من

خاکم را دوست می‌دارم

ناگهان پنجره‌ها شکستند

سقف‌ها ریختند

و

مدادِ سرگردان من

که از درد می‌نالید

با رنگ قرمز

میان خاک و آوار

نوشت: میناب

مدرسه شجره طیبه دیگر نمی‌میرد... »

یادداشت از حمید ابراهیمی، بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر

نظر دهید

Plain text

  • No HTML tags allowed.
  • Lines and paragraphs break automatically.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.