چشم‌های میناب

نمایشگاهی با عنوان «چشم‌های میناب» برای گرامیداشت یاد کودکانی برگزار شد که در حمله آمریکا و اسرائیل در نخستین روزهای جنگ جان خود را از دست دادند.

چشم‌ها پنجره روح هستند و می‌توانند احساسات عمیقی مانند اندوه، ترس و آسیب‌پذیری را به شکلی مستقیم منتقل کنند.

فرشته‌های آسمانی

دختران شهید مدرسه «شجره طیبه» میناب، هرکدام قصه‌ای از کودکی، آرزو و لبخند داشتند. یکی عاشق نقاشی بود، دیگری عاشق دفتر مشقش؛ یکی آرزوی معلم شدن داشت و دیگری دوست داشت پروانه‌ها را از نزدیک ببیند. آسمانی شدند اما اسم و خاطره‌شان در دلها ماند.

جعبه مداد رنگی که ماند

صبح زود بود، مادر با اشتیاق علی و محیا را به مدرسه «شجره طیبه» رساند؛ محیا کیفش را محکم بغل کرد و علی جعبه مداد رنگی‌اش را که مادر با خط خودش رویش نوشته بود «علی سالاری». اما ظهر که شد، خبری از خنده‌هایشان نبود. روزها گذشت تا اینکه میان آوار، همان جعبه مداد رنگی پیدا شد؛ با همان خط مادر، با همان رنگ‌هایی که علی عاشقشان بود. جعبه برگشت، اما علی و محیا نه. حالا جعبه مداد رنگی تنها یادگار دو فرشته‌ای است که صبح رفتند و دیگر برنگشتند.


 

صداهایی که ماند

اینجا صدای معصومیت را می‌شنوید؛ صدای دختران دبستان «شجره طیبه» میناب که هرکدام با یک جمله از دل، قصه‌شان را روایت می‌کنند. یکی از الفبا می‌گوید، یکی از آرزوهای کوچکش، دیگری از بازی در زنگ تفریح، و یکی دیگر از دوست داشتن معلمش. پشت هر جمله، یک لبخند نهفته است؛ پشت هر صدا، یک دنیا امید؛ و پشت هر نگاه، کودکی که سزاوار بودن بود، اما خیلی زود آسمانی شد. 

گلهای میناب

حیاط پر از جنب و جوش بود؛ دخترها با لباس هایی سبز رنگ در مدرسه، مثل برگ‌های تازه بهار، دور هم می‌چرخیدند. صدای خنده‌هایشان از پشت پنجره‌های کلاس تا کوچه پس‌کوچه‌ها می‌پیچید اما این شور و هیجان به یک باره به سکوت تبدیل شد.

در ادامه می توانید نماهنگ را مشاهده نمایید.

Subscribe to جنگ تحمیلی