ترانه بخواب آروم (کودکان میناب)
خواننده: امین رستمی
متن ترانه آهنگ بخواب آروم (کودکان میناب) به شرح زیر است:
بخواب آروم آی گل زیبا ببند چشماتو رو به این دنیا
زدن چیدن ساقه تو برگاتو دست نامردا
لا لا لا گل پونه کودک کشتن عادتشونه
بخواب آروم ای گل در خون دنیا که اینجوری نمیمونه
ببین عروسکات اینجا خوابیدن
نماهنگ مدرسه
این شهیدان کوچک، اما بزرگ، در برابر دشمنان، چون ستارههایی در تاریکی شب، درخشیدند و نامشان را بر تارک تاریخ ثبت کردند.
در ادامه می توانید نماهنگ را مشاهده نمایید.
نماهنگ دخترات تو ببین
آنان قهرمانان بینامی هستند که هرگز فراموش نمیشوند و نامشان، در دلهای همه ما، همچون ستارهای درخشان، میدرخشد. باشد که راهشان را ادامه دهیم و هرگز عشق و ایثار آنان را فراموش نکنیم.
در ادامه می توانید نماهنگ را مشاهده نمایید.
چهلم دانش آموزان مدرسه میناب
حیاط پر از جنب و جوش بود؛ دخترها با لباس هایی سبز رنگ در مدرسه، مثل برگهای تازه بهار، دور هم میچرخیدند. صدای خندههایشان از پشت پنجرههای کلاس تا کوچه پسکوچهها میپیچید اما این شور و هیجان به یک باره به سکوت تبدیل شد.
«باز باران» محصول موسسه فرهنگی شهرآرا است که ترانهسرایی آن را آرش خیرآبادی و آهنگسازی این قطعه را رامین ابراهیمی برعهده داشتند.
در ادامه می توانید نماهنگ را مشاهده نمایید.
شهیدان مدرسه میناب
آنان قهرمانان بینامی هستند که هرگز فراموش نمیشوند و نامشان، در دلهای همه ما، همچون ستارهای درخشان، میدرخشد. باشد که راهشان را ادامه دهیم و هرگز عشق و ایثار آنان را فراموش نکنیم.
در ادامه می توانید نماهنگ را مشاهده نمایید.
لحظه ی اصابت موشک به مدرسه میناب
این شهیدان کوچک، اما بزرگ، در برابر دشمنان، چون ستارههایی در تاریکی شب، درخشیدند و نامشان را بر تارک تاریخ ثبت کردند.
در ادامه می توانید فیلم را مشاهده نمایید.
بازمانده ای از مدرسه میناب
هر قطره خونشان، فریادی است از عشق بیپایان به وطن، فریادی است از امید و ایمان که هرگز خاموش نمیشود. آنها با فداکاری و ازخودگذشتگی، درس زندگی مقاومت را به ما آموختند، درسی که باید همیشه در دلهایمان زنده باشد.
در ادامه می توانید فیلم را مشاهده نمایید.
روایت: فقط پسر ما جاویدالاثر است
سیروس نصیری پدر ماکان میگوید : من و همسرم 4 فرزند داشتیم که ماکان آخرین آنها است؛ آخرین روز مدرسه رفتن او را کاملا به یاد دارم. ساعت 6 صبح روز نهم اسفندماه مادر ماکان از خواب بیدار شد و لباسهای او را که شب گذشته شسته بود را اتو زد و به ماکان پوشاند.