09 اسفند، روزی که فرشته‌ها پرواز کردند

در 09 اسفند 1404، سقف دبستان «شجره طیبه» میناب فرو ریخت و 168 دختر دانش‌آموز را زیر آوار برد. کودکانی که صبح با لبخند به مدرسه رفته بودند، دیگر به آغوش مادر برنگشتند. این فاجعه، ایران را در سوگ فرشته‌های کوچکی نشاند که هنوز اسمشان بر نیمکت‌های خالی کلاس‌ها جاری است.

 


 

چشم‌های میناب

نمایشگاهی با عنوان «چشم‌های میناب» برای گرامیداشت یاد کودکانی برگزار شد که در حمله آمریکا و اسرائیل در نخستین روزهای جنگ جان خود را از دست دادند.

چشم‌ها پنجره روح هستند و می‌توانند احساسات عمیقی مانند اندوه، ترس و آسیب‌پذیری را به شکلی مستقیم منتقل کنند.

فرشته‌های آسمانی

دختران شهید مدرسه «شجره طیبه» میناب، هرکدام قصه‌ای از کودکی، آرزو و لبخند داشتند. یکی عاشق نقاشی بود، دیگری عاشق دفتر مشقش؛ یکی آرزوی معلم شدن داشت و دیگری دوست داشت پروانه‌ها را از نزدیک ببیند. آسمانی شدند اما اسم و خاطره‌شان در دلها ماند.

جعبه مداد رنگی که ماند

صبح زود بود، مادر با اشتیاق علی و محیا را به مدرسه «شجره طیبه» رساند؛ محیا کیفش را محکم بغل کرد و علی جعبه مداد رنگی‌اش را که مادر با خط خودش رویش نوشته بود «علی سالاری». اما ظهر که شد، خبری از خنده‌هایشان نبود. روزها گذشت تا اینکه میان آوار، همان جعبه مداد رنگی پیدا شد؛ با همان خط مادر، با همان رنگ‌هایی که علی عاشقشان بود. جعبه برگشت، اما علی و محیا نه. حالا جعبه مداد رنگی تنها یادگار دو فرشته‌ای است که صبح رفتند و دیگر برنگشتند.


 

صداهایی که ماند

اینجا صدای معصومیت را می‌شنوید؛ صدای دختران دبستان «شجره طیبه» میناب که هرکدام با یک جمله از دل، قصه‌شان را روایت می‌کنند. یکی از الفبا می‌گوید، یکی از آرزوهای کوچکش، دیگری از بازی در زنگ تفریح، و یکی دیگر از دوست داشتن معلمش. پشت هر جمله، یک لبخند نهفته است؛ پشت هر صدا، یک دنیا امید؛ و پشت هر نگاه، کودکی که سزاوار بودن بود، اما خیلی زود آسمانی شد. 

کلیپ ماکان نصیری

ماکان نصیری، کودک 7 ساله کلاس اولی دبستان دخترانه «شجره طیبه» میناب، تنها شهید جاویدالاثر این حادثه دردناک است. او روز حادثه که مصادف با روز تولدش بود، با ذوق و شوق به مدرسه رفت؛ اما دیگر بازنگشت. پیکر کوچکش هیچ‌گاه یافت نشد و تنها یادگاری از او، لنگه کفشی بود که پدرش پس از 4۵ روز جستجو در فضای سبز مدرسه پیدا کرد.

Subscribe to استکبار