دلنوشته محمد کاظم کاظمی

ابر بارانی بیاید، آسمان باران بگیرد

بلکه این بغضی که پرپر می‌شود، پایان بگیرد

رفته بودی مشق آب و نان و بابا را بخوانی

فکر می‌کردی که این مشق از تو شاید جان بگیرد؟

با خودت گفتی که مادر در مسیر روضه باشد

با خودت گفتی که بابا رفته باشد نان بگیرد

Subscribe to محمد کاظم کاظمی